شمس الدين حافظ

58

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

در نظربازى ما بىخبران حيرانند * من چنينم كه نمودم ديگر ايشان دانند و شايد هم براى رهايى از چنگال همين بىخبران ، معاندين و بدانديشان از جمع‌آورى اشعار خود سرباززده ، نخواسته با خط خود مدركى در اختيار بدانديشان كج‌باز و لجباز و كينه‌توز بگذارد تا برايش پاپوش بسازند و حكم تكفيرش را صادر كنند . به يكى جرعه كه آزار كسش در پى نيست * زحمتى مىكشم از مردمان نادان كه مپرس حافظ ، از تاختن به رياكاران لحظه‌اى دست برنمىدارد ، آنها را غده‌هاى سرطانى جامعه مىداند ، زيرا آنان در زير چتر ريا و سالوس‌بازى و زهدفروشى حتى دين را به انحراف مىكشانند ، پس او بايد در تمام طول تاريخ با آنان مبارزه‌اى جدى داشته باشد . آتش زرق و ريا خرمن دين خواهد سوخت * حافظ اين خرقهء پشمينه بينداز و برو شمس الدين محمد ، آزاد فكر مىكرد ، او گريزان از تزوير و ريا و بيزار از سالوس‌بازى بود ، او در مطالعه و مداقه در تصوف و عرفان آن اندازه پيش رفته بود كه كسى ياراى برابرى با او را نداشت . به همين جهت ، دشمنان كه بر علم و تسلط و آگاهى اين حافظ صديق قرآن مطلع بودند بر او رشك مىبردند ، لذا از شمشير كهنهء تكفير استفاده مىنمودند ، و آن‌چنان گستاخانه عمل مىكردند كه ناگزير شد ، خود را در چتر حمايت حكومت وقت قرار دهد تا از شر معاندين و بدانديشان و حسودان در امان باشد و با شمشير تكفير سر خود را از دست ندهد تا رسالت خويش را در جامعه ايفا نمايد ، بنابراين بر همهء رياكاران در هر لباسى سخت مىتازد و از شاعران ايران كسى چون حافظ از نظر خشم و عصيان عليه ريا و سالوس به اين امر تعهد نداشته است . 1 - مرغ زيرك به در خانه اكنون نپرد * كه نهاده است به هر مجلس وعظى دامى 2 - نقد صوفى نه همه صافى و بىغش باشد * اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد 3 - مرا به رندى و عشق آن فضول عيب كند * كه اعتراض بر اسرار علم غيب كند كلمات خوش‌تراش ، خوش‌تركيب و خوش‌نقش ، هماهنگ و همراه و همگام با انديشه اين عارف بزرگ گاهى آرام و متين و ملايم ، زمانى استوار و عبوس و با هيبت است . او واژه‌ها را مانند قطرات درشت باران در ابيات شيرين جاى مىدهد ، تا شفاف و نافذ و بيداركننده باشند ، به همين جهت ابيات و كلماتش باشكوه ، نجيب و باوقار است ، سعى دارد تحت تأثير سبك زمان ، غزل را اوج بخشد . كلام حافظ استخوانى زيبا و سالم ، پوستى صاف و شفاف شيرازى دارد كه عطر عشق از فضاى واژه‌ها به مشام مىرسد و غزلهاى وى تعبيرى از يك برش زندگى است .